هر گونه كپی برداری از این سایت با ذكر صلوات برای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بلامانع می باشد .
*********به اطلاع بازدیدكنندگان محترم می رساند:در پایگاه بابُ الحرم از مطالب سایر پایگاه های مذهبی استفاده ای نگردیده ، تا مجموعه ای متمایز در اختیار مداحان قرارا گیرد*********
امام صادق (علیه السّلام) می فرمایند : هر کس به خاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود نَفَس های او در این حالت تسبیح ، و غمش عبادت حساب می شود ، در ادامه فرمودند : این روایت را با طلا باید نوشت و باز می فرمایند:هر کس که مصیبت ما نزد او بیان شود اشک چشمش جاری گردد هر چند به اندازه بال پشه ای باشد خداوند گناهان او را اگرچه به اندازه کف دریا زیاد باشد می آمرزد .( ...
درباره ما
«این پایگاه وابسته به تیم سایبری مؤسسه محراب هدایت شهرشهیدآبادخانوك می باشد.شهر خانوک در 55 کیلومتری شمال استان کرمان واقع شده است،این شهر به شهید آباد استان کرمان معروف می باشد»

"اگر برای رضای خداوند متعال این پایگاه ایجاد شده است، پس هرگونه كپی برداری از مطالب آن بلامانع می باشد"

«لازم به ذكر است، هزینه تایپ این اشعار توسط یكی از خادمین اهلبیت علیهم السلام تأمین و ایشان فقط از شما مداحان عزیز، در قبال استفاده از این مطالب ، خواستار دعا برای تعجیل در ظهور گل سرسبد عالم خلقت، حضرت بقیةالله اعظم حجة بن الحسن العسكری عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند»

*شما هم می توانید با تایپ اشعارمذهبی و متن روضه ها و ارسال آن به ایمیل و یا با درج آنها در قسمت نظرات ، اسم خودتان را در زمره خادمین ائمه اطهار علیهم السلام ثبت نمایید*


"منابع استفاده شده در این پایگاه تا كنون عبارتند از : كتب گلچین احمدی تألیف ذبیح‌الله احمدی‌گورجی ،كتب ناله های جانسوز عاشقان تألیف عدنانی ساداتی سید عبدالمالك، متن نوحه سی دی های مؤسسه نرم افزاری كوثر،كتاب58 مجلس روضه در عزای اهل بیت ، نوشته ی روح الله گائینی "
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مشاهده صفحه جدید

   



نویسنده خادم الشهداء در 08:35 ب.ظ | نظرات()

هنوز از تو گرم است هنگامه ها

بسی آتش افتاده در جامه ها

به وقت سخن از تو ای عقل کل

جنون می چکد از سر خانه ها

تو در پاسخ نامه کوفیان

نوشتی به خون سطرها نامه ها

زتو باغشان زرد، خودخواه ها

زتو کامشان تلخ، خودکامها

تو نگذاشتی خیمه شب بازها

تدارک ببینند برنامه ها

بخوان آیه بر نیزه ی باغ سرخ

که از عطر تو پر شود شامه ها

بود نام تو عین جوشن کبیر

امیری حسین و نعم الامیر

تو گفتی که خوبان امیری کنند

دلاور شوند و دلیری کنند

مبادا جوانان به میدان رزم

ذلیلانه اظهار پیری کنند

مبادا در این فتنه عمارها

 به وقت سخن گوشه گیری کنند

تو گفتی صبوری کند خواهرت

چومجبورشان در اسیری کنند

تو گفتی که هیهات مردان ما

بمانند و ذلت پذیری کنند

تو موسی شدی تا ابالفضلها

برایت چو هارون بسیجی شدند

بعید است این شبه مردان شُوم

ترحم به طفل صغیری کنند

خدا خواست تا همه شیعیان

حسینی شوند وامیری کنند

امام حسین امشب سخنرانی كرد، فرمود: عباس جان تو هم می خوای بری برو،من حكم رو از تو هم برداشتم، اباالفضل صدا زد آقا جان من بدون شما كجا بروم،من می خوام جانم رو قربانتان كنم، جای اصحاب رو تو بهشت بهشون نشان داد،حبیب میگه من دور و بر  خیمه ابی عبدالله نگهبانی می دادم،یه وقت دیدم صدای زینب می آد،صدا زد داداش،یادته به سر دادش حسنم چی آوردند،یارانش تنهاش گذاشتند،آیا یارانت رو امتحان كردی؟فرمود:آری زینب جان،مانند اینها نبوده  و نخواهد  آمد،بهترینند. اما حبیب میگه تا این حرف رو شنیدم،آتیش گرفتم شمشیرم رو كشیدم،دویدم خیمه اصحاب،وای زهیر،مسلم بن عوسجه، بُریر، زینب هنوز به ما اطمینان نداره،گفتند:چه كنیم؟ گفتم شمشیرهاتون رو بكشید،دویدند آمدند پشت خیمه ی زنها،صدا زدند یا بنات رسو الله،زنها ریختند بیرون،گفتیم ما با شما كار نداریم،زینب سلام الله علیها بگید بیاد،بی بی آمد،فرمود:چه می شود شما را عزیزان برادرم، گفتند:بی بی جان اگه همین الان هم آقامون اجازه بده اینها رو تارو مار میكنیم. امشب بی بی زینب سلام الله علیها این سئوال رو از شما هم میپرسه،میگه می خواهید بروید یا بمونید؟ حسینی هستیم یا نه؟ یه خورده خجالت بكشیم از بی بی،بیرون از این خیمه چه خبره؟رو موبایلمون، تو جامعه،تو زندگی و... حسینی هستیم یانه؟بی حجابی نباشه تو خانواده هامون، با بی بی زینب سلام الله علیها عهد ببندیم كه حسینی می مانیم، امشب بواسطه ی بی بی زینب سلام الله علیها توبه كنیم، ذخیره ای باشد برای شب اول قبرمان،زنها گفتند ماشاء الله به وفای شما،همه رفتند، بی بی زینب سلام الله علیها فرمودند: بروم نگاه كنم ببنیم جوانهای خودمان چكار می كنند،این از اصحاب،آرام آمدم كنار خیمه عباس ، بنی هاشم همه جمع شدند، دیدم عباس رو دو كنده ی زانو نشسته،عین شیر می غرد، فرمود: چه میكنید بنی هاشم،علی اكبر فرمود:عمو جان،ما نگاهمون به شماست، هرچی شما بگویید ما همون رو انجام میدهیم، آقا فرمود: اگر فردا مولایم اجازه بده،یه نفر اینها رو زنده نمیگذارم،بی بی زینب سلام الله علیها میگه خوشحال شدم، اومدم دنبال حسین، حالا هلال بن نافع میگه:دیدم امام حسین علیه السلام دارد به سمت بیابان میرود،دنبالش اومدم،دیدم ابی عبدالله هی مینشیند ،پا میشوند، اقا منو دیدند فرمودند:چی می خوای؟گفتم آقا جان ترسیدم به شما گزندی برسد،فرمود: هلال می خوای یه راه بهت نشون بدم از پیش ما بری، افتادم به قدماش،آقا جان قربان شما بروم، من هم میخوام جانم را قربان شما نمایم، گفتنم:آقاجان چه میكنید؟فرمود: دارم این خارهای بیابان  رو میكنم،توی این خندق می اندازم، فردا شب بچه هام.... حسین...

شب آخر بگذار این پر من باز شود

بیشتر روی تو چشم تر من باز شود

امام چهارم میفرماید:من خودم رو كشاندم ببینم عمه ام با بابام چه می گوید،دیدم دو زانو جلوش نشسته،داره میگه داداش میشه به اینها بگی فردا سر من رو ببرند،فرمود: زینب جان این حرفی است كه جدم گفته،تا حسین ذكر مصیب كرد،امام چهارم میگه: دیدم عمه ام از هوش رفت رو زمین افتاد

حرف هجران مزن اینقدر مراعاتم کن

دست بردار دل مضطر من باز شود

جان زینب برو از کرببلا زودبرو

مگذار این گره معجر من باز شود

آه راضی نشو بنشینم و گیسو بکشم

آه راضی نشو موی سرمن باز شود

حسین....

امشب بمان کنارمن برادر برادر برادر

مبر زدل قرار من برادر برادر برادر

امروز عصر ابی عبدالله كنار خیمه چند لحظه خوابش برد،یه وقت با یه حالی بلند شد، خانوم زینب كنارشه، عرض كرد داداش چی شده،فرمود: الان چند لحظه خوابم برد، دیدم یه عده سگ دارند من رو پاره پاره میكنند، گذشت: امام حسین مثل امشب داره وصیت میكنه:زینب جان،این خلخالها رو بگو در بیارند، هرچی لباس كهنه دارند بپوشند، بی بی دست برادر را گرفت،داداش:به جان مادر این انگشتر رو از دستت بیرون میآرند،بابا فرموده: حسینم مقطع العضاء ، حسین.....

                                        دانلود روضه

 



برچسب ها : دانلود ،روضه ،شب ،10 ،ده ،محرم ،عاشورا ،
نویسنده خادم الشهداء در 02:02 ب.ظ | نظرات()

[]

ساقی ساقی،ساقی ساقی

ساقی كربلا

دلبری سروری محشری

نایب ِ ساقی ِ كوثری

وقتی علم می گیری به دوش

یك تنه لشكر حیدری

دست خدا شده دست تو

كسی ندیده شكست تو

آقا مسلمونا جای خود

مسحی ام شده مست تو

لقب تو عشق ِ عباس

نسب تو عشق ِ عباس

ساقی ساقی،ساقی ساقی

ساقی كربلا

ای پدر فضل و ادب

تویی مشاهیر عرب

زبان زبان آغاز شد

قصه ی تو ای تشنه لب

پشت و پناه زینبین

اسیر تو همه عالمین

دست منو پرشال تو

یا كاشف الكرب الحسین

ساقی ساقی،ساقی ساقی

ساقی كربلا

اسیرمُ در بند تو

بهشت من لبخند تو

نام مقدس فاطمه

حك شده برسرقلب تو

مركز دولتت علقمه

گل پسر بی بی فاطمه

به سیدالشهدا قسم

غلام مادرتیم همه

ساقی ساقی،ساقی ساقی

ساقی كربلا

دانلود مداحی



نویسنده خادم الشهداء در 07:22 ب.ظ | نظرات()

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ وعَلى عباس الْحُسَیْنِ

یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ علیه السلام

 

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جزکوچه چشم تو راهی نیست دیگر

جزتو به حاجتها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور          

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک یداللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تا که بریزی زیر پای شاه بی سر        

جنگاوریت را زبابا میشناسی

ام البنین را عبد زهرا میشناسی

وقتی برادر را تو آقا میشناسی

ازهر کسی بهتر خودت را میشناسی

باب الحوائج میشوی تا روز محشر

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

بی بی حضرت سكینه اومد به علی اصغر سری زد،دید از بس كه پنجه كشیده به سینه مادر، زیر ناخوناش خون جمع شده،محاله سكینه برای  خاطرخودش عموش رو خجالت بده،لذا یكی از اولیاءالله می فرمایند:اگه می خوای از حضرت اباالفضل علیه السلام حاجت بگیری به یك چیز قسم بدی رد نمیكنه، ایشان می فرمایند:آقا رو قسم بدهید به شرمندگی كه از حضرت سكینه داشت.تا حضرت سكینه  داداشش علی اصغر رو به این حالت دید، گفت:الان می روم به عموم میگم برای علی اصغر آب بیاره،یه وقت  عباس دید بی بی سكینه یه مشك خشكیده رو به دست گرفته،عمو می روی برای این بچه آب بیاری.

امد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

درفکر دریا رفتی و لبهای اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است اخر کار

حالا که میدانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ میدادی برادر

از تشنگی گرچه نگاهت تیره میشد

اما همین که سمت لشکر خیره میشد

با تار و مار تیر مژگان چیره میشد

این منتزلت باید برایت سیره میشد

تا که کسی چشمش نیفتد سوی خواهر

***

ای همه لشکر من یا عباس

نور چشم تر من یا عباس

ای تکیه گاه اهل حرم

ای پشت و پناه خواهرم

آه مشک خالی شده راه نجات

آه میروی تو سوی نهر فرات

یا ابالفضل

عمو وای واعطشا

***

شق القمر شد که سرت برشانه افتاد

انگار از فرق اناری دانه افتاد

انار رو شكستی؟ دیدی چه جوری یهو میریزه بیرون؟

میگه تو بازار كوفه اومدم،دیدم یه مرد بدقیافه ای و بدریختی تو بازار كوفه گدایی میكنه،روش حساس شدم،گفتم:چه بلایی سرت اومده،چه كار كردی به این عذاب گرفتار شدی،گفت: میدونی من از كسانی بودم كه دور عباس بن علی رو گرفتم،ان شاءالله بری كربلا مقام امام زمان(عج)،همون جایی است كه عباس از شریعه بالا اومده،تا اومد بیاد بالا یكی صدا زد اگه این آب به خیمه برسه،حكم سقایی برداشته می شود دفعه ی بعد عباس برای جنگ می آید،گفتند:چه كنیم حریف این یل نمی شویم،گفت:بگو تیراندازها صف بكشند،چهار هزار تیرانداز،یه نقطه ی علقمه رو تیر باران كردند،پشت نخل ها پنهان شدند،اول دست راست رو جدا كردند،زود مشك رو به دست چپ داد،دست چپ رو هم جدا كردند،مشك رو به دندان گرفت، خودش را رو مشك انداخته،بدن تیرباران شد،روایت مقتل این جوریه،عباس كالقنفذ شده بود،یعنی مثل خارپشت بدنش پُر تیر شده بود،نانجیبی تیری به مشك زد،حرمله تیری به چشم راست آقا زد،سرش رو تكان داد،تیر جدا نشد،ما بین اسب و زانو، تیر رو گذاشت در بیاره،كلاه خود افتاد،یازهرا،یه وقت اسب و هی كرد،داره دنبال راهی میگرده از توی لشكر بیرون بیاد، یه نانجیبی اومد جلو،صدا زد كو دستات اباالفضل، با اشاره آقا فرمود: دیر آمدی. نانجیب گفت:عباس اگه تو دست نداری من دارم،وای.. عمود رو بالا آورد چنان بر فرق مبارك زد،اون ناجیب بازار كوفه میگه:تا عمود رو زد، دیدیم سر شكافته شد،یا حسین.......

                                  دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 06:45 ب.ظ | نظرات()

ای که از روز ازل مارا جدا کردی حسین

فقط من و شما نیستیم میگیم حسین،هر وقت میگی حسین اگه اسم بچه خودت هم باشه،حضرت زهرا سلام الله علیها از عرش صدا میزنه:اگه بچه خودت رو صدا میزنی،خدا برات حفظش كنه، اما  اگه حسین مرا میگویی ،بدونید با لب تشنه سر از بدنش جدا كردند.

ای که از روز ازل مارا جدا کردی حسین

یک نگه کردی و مارا مبتلا کردی حسین

حاجت دنیایی و عقبایی مارا که هیچ

حاجت پیغمبران را هم روا کردی حسین

خون تو خون خدا خون نبی خون همه

تو تمام دهر را صاحب عزا کردی حسین

حسین.... میگه شام عاشورا بود،از بنی اسد میگه من اومدم دیدم دور و بر گودال صدای هم همه ای میاد،اومدم جلو دید این وحوش و حیوانها همه كه متضاد هم هستند،این پوزه هاشون رو زمین گذاشتند،دور بدن حسین دارند ناله میزنند،های حسین...

گرنبودی باب توبه تا قیامت بسته بود

باب رحمت را بروی ما تو واکردی حسین

نان شبهه حب دنیا باعث قتل تو شد

تا بماند اصل دین خود را فدا کردی حسین

یاد دادی وقت فتنه جان نثاری واجب است

این چنین حق را زباطلها جدا کردی حسین

دشمنت هم دست خالی از کنارت برنگشت

تو کرم اندازه ی لطف خدا کردی حسین

با لب خشکیده ات زیر فشار چکمه ها

مادرت شاهد بُوَد مارا دعا کردی حسین

حسین جان،شب علی اكبره،این جوونها اومدند برای علی اكبرت گریه كنند،یه سری با مادرت به ما بزن،دلت میاد مارو محل نذاری آقا،دلت میاد مارو تنها بذاری،بیا با ما برا علی اكبرت ناله بزن،آی شهدا شما هم بیایید اربابمون رو هم بیارید،گفت:خواب دیدم یكی از شهدارو،از اون ور چه خبر ،گفت:بذار برات یه خاطره بگم،یه روز با همه ی شهدا با ابی عبدالله اومدیم شلمچه،ابی عبدالله نشست شهدا دونه دونه ماجرای شهادتشون رو میگفتند،ابی عبدالله اینقده گریه كرد،اشك از محاسن مبارك جاری شد،میریخت رو خاك شلمچه . "بی خود نیست هركی میره شلمچه عوض میشه"میگه كار بجایی رسید یكی از بچه ها گفت: بسه آقارو اذیت نكنیم،فرمود:نه بذار بگن،میگه :یكی صدا زد حسین جان دوستان ما كه توی دنیا موندند در عذابند و نارحتند،ابی عبدالله فرمود:اینها باقی مانده شهدای ما هستند،به علی اكبرم گفتم بدون اینها به بهشت نیا.

اومد توی مدینه،رفت توی مسجدالنبی بعد رحلت پیغمبر،صدا زد من میخواهم پیغمبری كه به او ایمان آوردم ببینم،سلمان توی مسجد بود،گفت:ای مرد ،پیغمبر از دنیا رفته،خیلی وقته، گفت:من باید ببینمش،گریه كرد،سلمان دید چیكار كنه آوردش خونه ی ابی عبدالله،فرمود:بشین، چی شده؟ گفت:من میخواهم پیغمبر رو ببینم،یه وقت ابی عبدالله فرمود:علی اكبرم،هنوز سن و سالی نداره،اومد،آقا فرمود:ای مرد این بچه رو كه میبینی خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً همه چیزش شبیهه جدم پیغمبره،مرد خوشحال شد گریه كرد،چقدر زیبا بوده پیغمبر،ابی عبدالله از فرصت استفاده كرد،فرمود ای مرد،این بچه رو كه میبینی اگر بدونی قرار است یه خاری به پاش بره چه میكنی؟گفت: خدا اون خار و توی چشم من بزنه،به این بچه آسیب نزنه،فرمود ای مرد نیستی ببینی یه روزی میآد بدنش رو تیر باران میكنند.حسین...مراجع میفرمایند:خواندن مقتل هیچ عیبی ندارد،فقط باید مكان و مُستمع آماده باشند،یعنی روضه حروم نشه.

ای تجلی صفات همه ی برترها

چقدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قدوبالا شده ای

آی، پدرهای شهدا چی كشیدند؟

قد من خم شده تا خوش قدوبالا شده ای

پدری دردسرش نیست کم از مادرها

پسرم میروی اما پدری هم داری

نظری گاه بینداز به پشت سرها

میگه یه سید جلیل القدری توی نجف بود،از خدا خواست داغ علی اكبر رو بفهمه،خدا بهش یه پسر داد اسمش رو هم علی اكبر گذاشت،هجده ساله كه شد جوونش تب كرد،سه روز میگه بابا بالا سرش نشست،(پدر خیلی دوست داره پسر رو ببوسه،اما نمیتونه،مگه اینكه مریض بشه،یا بی هوش بشه،یا خواب باشه میاد بوسه میكنه میره،پدر نفرین نمیكنه اما اگر نفرین كنه،نفرینش كاریه،باباتون رو پاش رو تو رو خدا ببوسید،هر كی هست بابات)میگه سه روز بابا بالا سر جوونش نشست،اما آخرش جوونش مرد،میگه:هر وقت سید رو می دیدیم خمیده راه میرفت... میگه تو مجلس یزید ،یزید اهانت كه میكرد بماند،یزید گفت:حسین چقدر پیر شدی،یكی صدا زد من حسین رو دیده بودم اینقده سر و روش سفید نبود، یكی از لشكری ها گفت: آری درست میگی ،اما وقتی اومد كنار بدن علی اكبرش،وقتی بلند شد دیدیم هم زانوهاش خمیده شده،هم موهاش سفید شده،حضرت رقیه هم موهاش تو سه سالگی سفید شد،دكترها میدونند كسی كه یه وحشت آنی بهش برسه تمومه،اثر میذاره، حالا بهتر شعر رو میفهمی:

قد من خم شده تا خوش قدوبالا شده ای

پدری دردسرش نیست کم از مادرها

پسرم میروی اما پدری هم داری

نظری گاه بینداز به پشت سرها

سرراهت یک تُک پا خیمه برو

شاید آرام بگیرد کمی خواهرها

اومد توی خیمه شروع كردند موهاش رو شونه زدن،زنها یه حرفی بهش زدن جیگر میسوزونه،هنوز عباس زنده است،به علی اكبر میگفتند ستون خیمه ها، گفتند:علی اِرحَم غُربَتنا،به غریبی ما زنها رحم كن،فرمود:رهایم كنید مگه صدای غربت بابامو نمیشنوید.

مادرت نیست اگرمادر سقا هم نیست

عمه ات هست به جای همه مادرها

حال که آب ندارم برای لب تو

 بهتر این است که غارت شود انگشترها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها

آن چنان کُند نگشته لب خنجرها

اومد كنار بدن صدا زد:

چه کنم باتو و این ریخت وپاشی که شده

چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات پخش شده آینه ات پخش شده

علی اکبرمن شده علی اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم

برزمین باز بماند طرف دیگرها

حسین.....

اومد جلوی لشکر به زبان حال فرمود: من نبودم تو كوچه های مدینه مادرم زهرا رو زدند،امروز دماری از روزگارتون در میآورم،خیلی هارو به درك فرستاد،مرد میخواد جلوی علی اكبر بایسته،ابی عبدالله بالای یه بلندی ایستاد،اینقدر علی اكبر خوب میجنگید پشت سرش كسی نمیتوانست قرار بگیره،هر كی می اومد سر راهش می افتاد،نعره ی حیدری می زد،عباس هم داره نگاه میكنه،آخه استاد رزم علی اكبره،برگشت بابا: یا اَبَتِ اَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ قَدْ اَجْهَدَنی. ای پدر تشنگی مرا حتما خواهد کشت و سنگینی آهن مرا بسیار در سختی و رنج قرار داده،عین روایت و مقتل اینه، اما یه وجه دیگه اش اینه،چون زره ،زره پیغمبره،اون سنگینی بار رسالت رو حس میكنه،آمد پیش آقا ابی عبدالله، چون می دونید ،حضرت زهرا سلام الله علیها شش ماه تب كرد،به حسین یه قطره شیر نتونست بده،شیخ شوشتری ،شیخ قمی هم نوشتند:پیغمبر می اومد  با دو انگشت میگذاشت در كام حسین، روایت داره به رود شیری در عرش وصل بوده،پیغمبر حسین رو شیر میداد،شیر بهشتی،لذا این ذائقه ی حسین پیغمبری است،اینكه ابی عبدالله به علی اكبر فرمود:زبانت رو نزدیك بیاور در دهان من بگذار. میخواست ذائقه ی پیغمبر رو یه بار دیگه بچشه،تا زبان در دهان بابا گذاشت خجالت كشید،دید باباش از خودش تشنه تره،حسین........دیگه حرف نزد رفت، اما میدونه باباش عاشقشه،اینقده راه رفت تا از دید حسین دور شد،بعد سوار مركب شد،دیگه علی رفت كه بره،زد تو دل لشكر،گفتند حریف این یل كسی نمی شود، محاصره اش كنیم،ره  باز كنید،مُرّةِ بن مُنْقَذْ لعنه الله علیه گفت:گناه عرب به گردن من الان داغ این جوون رو به دل باباش میذارم،اومد از پشت یه نیزه زد تو پهلوی علی اكبر،تا نیزه رو زد،آقا افتاد رو اسب،كلاه خود از سرش افتاد،یه نامردی شمشیر به فرق مبارك زد، یكی تیر به گلوش زد،خون سر علی ریخت رو صورت اسب،لشكر فهمید دیگه علی كاری نمیتونه بكنه،ابی عبدالله فهمید لشكر داره آرایشش عوض میشه،دارن راه باز میكنن،نیزه ها بود بالا میرفت،هرچی شمشیر میزنن از رو اسب نمی افته،پا به ركابه،مرد جنگیه،چند تا نیزه دار اومدند جلو،صداش بلند شد،اَبَتا..حسین....،ابی عبدالله اومد كنار بدن،دید فرق شكسته،بدن ارباً اربا شده،صورت رو صورتش گذاشت، یه وقت دید صدای علی میآد، كدوم علی؟صدای علی از حلقوم زینب میآد، اَخا،برادرم،به جان مادرم پاشو،كاری شد تا ابی عبدالله فهمید زینب اومده، اباشو رو زینب انداخت، یعنی لشكر نبینه، های حسین............

                                        دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 09:07 ب.ظ | نظرات()

وقتی حسین آمد و دست مرا گرفت

حس میکنم که دور و برم را خدا گرفت

بانی روضه های تو در اصل فاطمه است

در هیأت بهشت عزای تو را گرفت

سینه زنان تو همگی عیسوی دمند

پس میشود زنوکران تو شفا گرفت

عالم بدون کرببلا ارزشی نداشت

عشق حسین آمد و دنیا بها گرفت

فردا اسیر حول قیامت نمیشود

هرکس امروز زیر پرچمتان جاگرفت

بوی بهشت میرسد ازهیأت حسین

ازبس ملک رسیدو سپس ارتقا گرفت

اذن زیارت حرمت دست زینب است

باید فقط زخواهر تو کربلا گرفت

هنگامه قیامت دنیا مُحرم است

موج الحسین آمد و دل را فرا گرفت

هرذره بی حسین زمین گیر میشود

هردانه ای زخاک حسین گفت و پا گرفت

آزاده نیست هرکه غلام حسین نیست

وای از دل کسی که به نام حسین نیست

گفتند: موسی بچه ها وحیوانات آب میخواهند،بچه هامون دارند از تشنگی میمیرند،  سریع موسی با خدا حرف زد، خدایا قوم من دارند از تشنگی میمیرند، فرمود: آیه 60سوره بقره : وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ ، فرمود: موسی عصاتو بزن، دوازده چشمه جوشید، همه آب خوردند، جبرئیل نازل شد،گفت:  موسی الان پس از تشنگی ، همه سیراب شدید اما پسر پیغمبر آخر الزمان تشنه خواهد بود، وقتی آدم را خواست جبرئیل توبه دهد، گفت بگو:یا حمید بحق محمد،یا عالی بحق علی،یا فاطر بحق فاطمه،یا محسن بحق حسن،بگو آدم یا قدیم الاحسان بحق حسین، به حق محمدوعلی و فاطمه وحسن و به حق حسین علیهم السلام، تا گفت دلش لزرید  اشكش اومد،ندا آمد توبه ات رو قبول كردیم،گفت جبرئیل به من بگو، تو این  پنج تن، آخری چه نامی دارد؟ دلم شکست، اشکم جاری شد. فرمود: آدم این نام آخری،حسین پسر پیغمبر خاتم است، آب را رویش میبندند،عطش اینقدر بر آنها سنگینی میكند، مرداشون زانوهاشان قوت نداره چشماشون تار میبینه ،بچه ها از بس كه تشنگی اذیتشون میكنه، پوست بدنشان خشک  میشود،یعنی ضربه بخوره میتركه،روزه گرفتی دیدی،تازه افطار و سحرم میخوری،روز چهارم پنجم بعضی هارو میبینی،لب هاشون ترك خورده،اومدن در خانه امیرالمونین علیه السلام اهل کوفه، علی جان خیلی وقته باران نیامده، دعا کنید باران بیاد، فرمود بروید درخانه حسینم ،ابی عبدالله دو ركعت  نماز خواند تا دست هاشو بالا آورد دعا كرد،دیدند داره ابر میاد،اینقدر باران بارید،آب بركه ها و نهرها سیراب شدند، بعد اومدند  پیش امیرالمؤمنین علیه السلام،گفتند علی جان انشا الله یه روزی تلافی میکنیم،  امشب شمرلعین با نامه ابن زیاد ملعون اومد به کربلا،اول نوشته عمر سعد اگر نمی تونی فرماندهی لشکررا به شمر بده ،بعد آب را روی حسین وحرمش ببند،از امشب و فردا دیگه محافظ های شریعه زیاد شدند،دیگه آب نمیشه بری راحت برداری،دیگه كار كار عباسه،او باید بره،من نمی دونم روضه ی این بچه رو چه طوری بخونم،كی بچه شیر خوره داشته تا حالا؟دیدی بچه ی شیر خوره یه ذره آب بریزی تو دهنش بسشه،كودك چقدر میخورد از نهر آب،آب؟

از حرم طفل رباب تازه ای برخواسته

شال بسته با نقاب تازه ای برخاسته

وقتی سكینه خانم اومد دید زیر ناخن های علی اصغر پر خون شده،چرا؟از بس ناخن روی سینه ی مادر كشیده.بچه ای كه تشنه است خوابش نمیبره،هی به خودش میپیچه،چشاشم راحت باز نمیشه،تلظی رو در عرب این جوری گفتند :وقتی ماهی رو از آب بیرون می اندازند،اول بالا پایین میپره،بعد به جایی میرسه لبهاش رو فقط به هم میزنه،اینم تلظی نیست، ابی عبدالله دید علی اصغر داره تلظی میكنه،ابی عبدالله نگاه كرد دید این زبونش مثل چوب خشك شده،دور دهان میگردونه،یه ذره آب ببینه...حسین...

گرچه افتادند روی خاکها خورشیدها

تازه مغرب آفتاب تازه ای برخاسته

باد دارد از مسیر چشمهایش می وزد

لاجرم بوی شراب تازه ای برخاسته

قربون نگاهت علی جان

بیشتر چون تشنگی ها او خودش آب بود

پشت پایش آب آب تازه ای برخاسته

با همه پیغمبران پیغمبریم فرق کرد

روی دستم یک کتاب تازه ای برخاسته

ابی عبدالله تا صدای شیون  رو شنید،فرمود :مگر نگفتم  آرام گریه كنید،آری دادش، اما تا صدای غربتت  بلند شد، دو جور نقل كردند،بعضی ها گفتند از گهواره افتاد،اما قوی تر اینه كه گهواره تكون خورد،فرمود: بچه رو بدهید من ببرم سیراب كنم،ببینم اینها آب میدهند یا نه،زود زنها این دست اون دستش كردن،نه خودمون ساكتش میكنیم،آخه اونها كه مرد بودند رفتند دیگه برنگشتند،میدونی تا علی اصغر كشته شد،ابی عبدالله فرمود زود خلخال ها رو باز كنید،لباس هاتون رو عوض كنید،دیگه كسی نمونده.

آن همه لبیك گفتن یك طرف این یك طرف

پرسش ما را جواب تازه ای برخواسته

ریخت برهم لشکری را تا که بردستم رسید

با حضورش بوتراب تازه ای برخاسته

زود یا خوابش کنید یا مراعاتش کنید

تازه این کودک زخواب تازه ای برخاسته

این بلا تکلیفیم از ناتوانی نیست نیست

تیر با یک پیچ وتاب تازه ای برخاسته

گردنی که خشک باشد آخرش این میشود

تیر هم که با شتاب تازه ای برخاسته

روی این دستم تنش برروی این دستم سرش

آه بفرستم کدامش را برای مادرش

حجم تیری که برای جنگهای سخت بود

آنچنان آسیب زد چیزی نمانده از حنجرش

شرم دارم که بگویم تیر دشمن داغ بود

در حرم پیچید عطر و بوی یاس پرپرش

لالایی لالایی اصغرم لالایی جگرم لالایی پسرم لالایی 

                                   دانلود روضه



نویسنده خادم الشهداء در 09:54 ب.ظ | نظرات()

[]

حسین ارباب سینه امُ پاره پاره كن

حسین ارباب حال منو نظاره كن

حسین ارباب فكر یه راه چاره كن

حسین ارباب

حسین ارباب جوونیمون آقا فدات

حسین ارباب كُشتی منو با روضه هات

حسین ارباب چرا ترك خورده لبات حسین

آروم نداره دل دیوونه

از تو از بچه هات میخونه

بانی اصلی روضه ی ما

حضرت مهدیه صاحب الزمونه

حسین، جانم ارباب

حسین ارباب دوست دارم آقا زیاد

حسین ارباب دلم یه كربلا میخواد

حسین ارباب دعا بكن مهدی بیاد

حسین ارباب

حسین ارباب این دیگه بار آخره

حسین ارباب ایشا الله كه یادم نره

حسین ارباب آقا بدا رم میخره

حسین ارباب

سالار زینب تو عشق منی

بمیرم آقا كه بی كفنی

الهی مادر بمیره برات

كه روی خاكا دست و پا میزنی

حسین، جانم ارباب

حسین ارباب تنگ دلم برا حرم

حسین ارباب من كه غلام اكبرم

حسین ارباب آقا بزار بازم برم

حسین ارباب

حسین ارباب دلم گرفتار توئه

حسین ارباب یه عمره بیمار توئه

حسین ارباب پیش علمدار توئه

حسین ارباب

امشب نگامون به دست شماس

بزم مون  آقا دوباره به پاس

با رمز یا زهرا یا رقیه

دست ماها رو می گیره عباس

حسین،حسین،حسین

دانلود مداحی



نویسنده خادم الشهداء در 08:14 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها